برچسب:
نویسنده: غزل شریفی
برچسب:
نویسنده: غزل شریفی
برچسب:
نویسنده: غزل شریفی
امیدالکی...
ای کاش هیچوقت عروسی نمیکردیم...ای کاش هیچوقت این ادم پلیدو قبول نمیکردیم...گرگ در لباس میش....
ان شاءالله به حق پیغمبر و آل پیغمبر به بدترین داغی که دنیا به خودش ندیده این خانواده ی منحوس گرفتار بشن که تا قیامت این داغ سر دلشون سنگینی کنه و یادشون نره که سزای ظلم مصیبتیه که سرشون میاد.
خستم...خسته ایم.
برچسب:
نویسنده: غزل شریفی
برچسب:
نویسنده: غزل شریفی
برچسب:
نویسنده: غزل شریفی
پدر ساده ی من...نخور گول این کسافطارو....اینا اگر یه جو غیرت داشتن الان حال و روز ما اینجوری نبود...الان روزگارمون سیاه نبود...به قول سیس از دو طرف داریم میخوریم.....
برچسب:
نویسنده: غزل شریفی
برچسب:
نویسنده: غزل شریفی
سفر نرو دلم گرفته
غم گرفته روزگارم
رفیق روز بیقراری
بیقرارم بیقرارم
سرم به شانه ی تو بود
سفر بهانه ی تو بود
ببین که دل نمیکنم
نرو که عاشقت منم
سفر نرو دلم گرفته
غم گرفته روزگارم
رفیق روز بیقراری
بیقرارم بیقرارم
سرم به شانه ی تو بود
سفر بهانه ی تو بود
سرم به شانه ی تو بود
سفر بهانه ی تو بود
برچسب:
نویسنده: غزل شریفی
از آشوب دیشب بگم یا از روزگار الان؟
همه ی حرفای ناگفته بماند...
تا اونجاییکه...
ساعت 7ونیم شب بیدار شدم و دیدم سیس از گروهمون لفت داده...تعجب کردم گفتم شایدبا بابا بحثش شده....بدون هیچ حرفی رفته بود...زنگ زدم گوشیش دردسترس نبود...زنگ زدم اون خطش جواب نداد...زنگ زدم به تلفن مغازه جواب نداد...سرم شروع کرد به چرخیدن...و دیدم خودش زنگ زد و گفت که.....
برچسب:
نویسنده: غزل شریفی
به فجیع ترین شکل بمیرم...
از شر همه راحت بشم...
برچسب:
نویسنده: غزل شریفی
فردا پزشکی قانونی.....
......
روزهای سیاه...سیاه...سیاه...
بگیر جونمو راحتم کن...
برچسب:
نویسنده: غزل شریفی
کلی کار دارم که هنوز انجام ندادم
دارم شیرینی میپرم برا تو راه.
برچسب:
نویسنده: غزل شریفی
برچسب:
نویسنده: غزل شریفی
برچسب:
نویسنده: غزل شریفی
از پنهون کاری خوشم نمیاد...
و احساس میکنم اگر اینقد این نگفتنیه پس حتمن بده ...
و اینجامیشه که متوجه میشم چه وقتا جاده خاکی رفتم....
برچسب:
نویسنده: غزل شریفی
امروز بخاطر الودگی هوا تعطیل شدیم...حالا میگن استاد نوین رفته کلاس...اخه خدا خیرت بده پدر من تو الودگی ام سرت نمیشه....بدرک...دیگه چرا مسئول مرکز زیر سوال میبری...بچه ها زنگ زدن بشون گفته فرمانداری تعطیل کرده...اونوقت توووو پاشدی اومدی....کل مملکت به فدای این ممارستت توی انتقال علم....
[ سه شنبه نهم آبان ۱۳۹۶ ] [ 16:24 ] [ ❄بانوی برفی❄ ] [ ]
برچسب:
نویسنده: غزل شریفی
برچسب:
نویسنده: غزل شریفی
برچسب:
نویسنده: غزل شریفی
بسم الله نور❄چیزی که فهمیدم این بود که:آدمها به اندازه ی غم هایشان پیر میشوند ...نه به اندازه ی سِن شان !از ادمها سن غم هایشان را بپرسید نه سن شناسنامه ایشان..._________❄خیلی گذشت تا بفهمم دنیا چیهیاد گرفتم محکم باشم و بجنگم در اوج سختیاما گاهی انقد
برچسب:
نویسنده: غزل شریفی
برچسب:
نویسنده: غزل شریفی