خرید بک لینک

درباره سایت

615

آخرین مطالب

امکانات وب

این بار شوخی نیست نگیر جلو راموفهمیدی من میرم ، هیمیگیری دستامومیگی عوض می شم فرصت می خوای از منشرمنده من دیگه خیلی ازت خسته مخیلی ازت خسته مخیلی ازت خسته مشمعارو روشن کناین آخرین بارهیه دل سیر نگاهبعد خدانگهدارتچیزی نگو دیگهدعا کن هی برام

برچسب: نویسنده: غزل شریفی تاريخ: پنجشنبه 25 آبان 1396 ساعت: 14:19

نت بدون تو یعنی مرگ مطلق.

برچسب: نویسنده: غزل شریفی تاريخ: پنجشنبه 25 آبان 1396 ساعت: 14:19

ماییم که بی هیچ سرانجام خوشیم....

برچسب: نویسنده: غزل شریفی تاريخ: چهارشنبه 24 آبان 1396 ساعت: 8:06

امید میبندیم که تموم میشه....

امیدالکی...

ای کاش هیچوقت عروسی نمیکردیم...ای کاش هیچوقت این ادم پلیدو قبول نمیکردیم...گرگ در لباس میش....

ان شاءالله به حق پیغمبر و آل پیغمبر به بدترین داغی که دنیا به خودش ندیده این خانواده ی منحوس گرفتار بشن که تا قیامت این داغ سر دلشون سنگینی کنه و یادشون نره که سزای ظلم مصیبتیه که سرشون میاد.

خستم...خسته ایم.

برچسب: نویسنده: غزل شریفی تاريخ: چهارشنبه 24 آبان 1396 ساعت: 8:06

ندارم هیچ امیدی به این دنیای تبعیدی...

برچسب: نویسنده: غزل شریفی تاريخ: چهارشنبه 24 آبان 1396 ساعت: 8:06

اگر شهید بشه تا اخر عمرم دیوونه میشم.....

برچسب: نویسنده: غزل شریفی تاريخ: دوشنبه 22 آبان 1396 ساعت: 8:55

حقه بازی وکیل هنوز ادامه داره و پدر ساده ی من....انقد زود خام ننه من غریبم بازیه این خاله زنکها میشه و بهشون امید میبنده....توقع داره کار برامون انجام بدن...ولی نمیدن...پول میگیرن و انجام نمیدن...جواب تلفن نمیدن...در دفترشون معلوم نیست کی بازه ....دوتا ادم حقه بازن که مردمو میدوشن...

پدر ساده ی من...نخور گول این کسافطارو....اینا اگر یه جو غیرت داشتن الان حال و روز ما اینجوری نبود...الان روزگارمون سیاه نبود...به قول سیس از دو طرف داریم میخوریم.....

برچسب: نویسنده: غزل شریفی تاريخ: شنبه 20 آبان 1396 ساعت: 21:01

قبلا گفته بودم این ادم ریشه کرده تو تمامه من...هیچوقت فکرشو نمیکردم که اینجوری ترکم کنه.....میترسم...هم از اینکه نره و به راه غلط بره....میترسم...از اینکه بره و شهید برگرده .. ..اسیر بشه...اذیتش کنن...میترسم از اینده...از روزهایی که قراره نمیدو

برچسب: نویسنده: غزل شریفی تاريخ: شنبه 20 آبان 1396 ساعت: 21:01

نرو به هوای تو من
به صدای تو من
به دنیای تو من
وابسته شدم
که به جای تو من
شکسته شدم

سفر نرو دلم گرفته
غم گرفته روزگارم
رفیق روز بیقراری
بیقرارم بیقرارم

سرم به شانه ی تو بود
سفر بهانه ی تو بود
ببین که دل نمیکنم
نرو که عاشقت منم

سفر نرو دلم گرفته
غم گرفته روزگارم
رفیق روز بیقراری
بیقرارم بیقرارم

سرم به شانه ی تو بود
سفر بهانه ی تو بود
سرم به شانه ی تو بود
سفر بهانه ی تو بود


موضوعات مرتبط: من و استاد العبد دامت برکات

برچسب: نویسنده: غزل شریفی تاريخ: شنبه 20 آبان 1396 ساعت: 21:01

الان که دارم مینویسم لبه ی پیاده رو لب جاده روبرو دادگاه منقطه باهنر نشستم...

از آشوب دیشب بگم یا از روزگار الان؟

همه ی حرفای ناگفته بماند...

تا اونجاییکه...

ساعت 7ونیم شب بیدار شدم و دیدم سیس از گروهمون لفت داده...تعجب کردم گفتم شایدبا بابا بحثش شده....بدون هیچ حرفی رفته بود...زنگ زدم گوشیش دردسترس نبود...زنگ زدم اون خطش جواب نداد...زنگ زدم به تلفن مغازه جواب نداد...سرم شروع کرد به چرخیدن...و دیدم خودش زنگ زد و گفت که.....

برچسب: نویسنده: غزل شریفی تاريخ: چهارشنبه 17 آبان 1396 ساعت: 11:11

فقط بمیرم....

به فجیع ترین شکل بمیرم...

از شر همه راحت بشم... 

برچسب: نویسنده: غزل شریفی تاريخ: چهارشنبه 17 آبان 1396 ساعت: 11:11

امروز پزشکی قانونی

فردا پزشکی قانونی.....

......

روزهای سیاه...سیاه...سیاه...

 

 

بگیر جونمو راحتم کن...

برچسب: نویسنده: غزل شریفی تاريخ: چهارشنبه 17 آبان 1396 ساعت: 11:11

فردا با #آری داریم میریم لب مرز...

کلی کار دارم که هنوز انجام ندادم

دارم شیرینی میپرم برا تو راه.

برچسب: نویسنده: غزل شریفی تاريخ: شنبه 13 آبان 1396 ساعت: 13:24

یک شب دلگیر.....

برچسب: نویسنده: غزل شریفی تاريخ: شنبه 13 آبان 1396 ساعت: 13:24

NILOBLOG.COM لطفاً کلمه عبور اختصاصی برای دسترسی به این مطلب را وارد کنید » نمایش این صفحه بدین معناست که نویسنده وبلاگ یک مطلب را بصورت رمزدار درج کرده است و برای

برچسب: نویسنده: غزل شریفی تاريخ: شنبه 13 آبان 1396 ساعت: 13:24

درسته که درموردش تمام حقیقت بهش نمیگم ولی تاجایی که میتونم از اونچیزایی که گفته میشه رو تو یه موقعهای مناسب میگم...

از پنهون کاری خوشم نمیاد...

و احساس میکنم اگر اینقد این نگفتنیه پس حتمن بده ...

و اینجامیشه که متوجه میشم چه وقتا جاده خاکی رفتم....


موضوعات مرتبط: من و استاد العبد دامت برکات

برچسب: نویسنده: غزل شریفی تاريخ: پنجشنبه 11 آبان 1396 ساعت: 15:14

امروز بخاطر الودگی هوا تعطیل شدیم...حالا میگن استاد نوین رفته کلاس...اخه خدا خیرت بده پدر من تو الودگی ام سرت نمیشه....بدرک...دیگه چرا مسئول مرکز زیر سوال میبری...بچه ها زنگ زدن بشون گفته فرمانداری تعطیل کرده...اونوقت توووو پاشدی اومدی....کل مملکت به فدای این ممارستت توی انتقال علم....

[ سه شنبه نهم آبان ۱۳۹۶ ] [ 16:24 ] [ ❄بانوی برفی❄ ] [ ]

برچسب: نویسنده: غزل شریفی تاريخ: پنجشنبه 11 آبان 1396 ساعت: 15:14

یه ادمایی بد یا خوب تا ابد توصندوقچه دلت محفوظ میمونن...شاید گذشت زمان...باعث غبار بشه شاید تیره بشه اون خاطره اون ادم...اما یه لحظه یه حرف یه اتفاق یه دست بزرگ...تو رو میکشونه به عقب...پرت میشی تو بغل خاطره ها..... اگه از زمانی که یادم میاد دن

برچسب: نویسنده: غزل شریفی تاريخ: پنجشنبه 11 آبان 1396 ساعت: 15:14

باید اروم گرفت...باید این قلب پر از شور و حرارت اروم بگیره ..باید انقد اروم بگیره که.... باید یه جاده ای باشه یه مسیری که انتها نداشته باشه....باید دوید انقد رفت و رفت که از دنیا و هرچی ادمه جداش شی...باید با سر و پای برهنه راهی بیابون بشی...با

برچسب: نویسنده: غزل شریفی تاريخ: سه شنبه 2 آبان 1396 ساعت: 6:14

بسم الله نور❄چیزی که فهمیدم این بود که:آدمها به اندازه ی غم هایشان پیر میشوند ...نه به اندازه ی سِن شان !از ادمها سن غم هایشان را بپرسید نه سن شناسنامه ایشان..._________❄خیلی گذشت تا بفهمم دنیا چیهیاد گرفتم محکم باشم و بجنگم در اوج سختیاما گاهی انقد

برچسب: نویسنده: غزل شریفی تاريخ: سه شنبه 2 آبان 1396 ساعت: 6:14

فردا اولین کلاسه... کمی استرس دارم ولی استادش خوبه و جاافتادست ...از بابت اون نگرانی ندارم،ولی محیط جدید دانشگاه و معلوم نبودش همکلاسیا و مشخص نبودن کلاسا....معلقی حذف و اضافه...و بدتر از همه اینه که سه شنبه ست .... سه شنبه های من ترسناکن...درد

برچسب: نویسنده: غزل شریفی تاريخ: سه شنبه 2 آبان 1396 ساعت: 6:14

صفحه بندی